باز هم آمدی مثل همیشه سبز
ولی با چشم تر آمدی آسمانت بارانیست
حس می کنم گلبرگهای نسترنت
پر از شبنم تنهایی ست
بله بهار منتظرت بودم که بیایی
میدانستم با بغض میایی
بهار سرم را بر شانه سبزت میگذارم
همراه با صدای بارانت
برایت از دلم میگویم
چه دلی ست این دل من؟
دلم را شکسته اند..
دلی را شکسته اند که حرمت نمیش
دل و جانم به فدایت تو عزیز دلمی تو که خود مشکلمی چاره هر مشکلمی ای که طوفان تویی و آبی و موج و قایق تو به دریای غم عشق خودت ساحلمی دیگ عشق تو به جوش و عرقم شرم حضور اشک من مثل گلاب و تو عزیزم گلمی میشد ایکاش نه یک روز که هم وزن نفس چشم میدید گل من که تو در منزلمی میشد ایکاش ببیم که شبی ، نیم شبی ای که ساکن شده ای در دل من همدلمی دل بیچاره ام افسونی رویایی هست به گمانش تو هم